شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
401
نفثة المصدور ( فارسى )
راه بسوى كوه . « منتهى الأرب » ، مؤلّف را در اينجا ظاهرا به تناسب « ثنيّه » و « أنياب » ، 107 / 7 ، نيز نظر بوده است ، چه « ثنيّه » علاوه بر معانى مذكور ، بمعنى « چهار دندان پيشين ، دو از فوق و دو از تحت » ، ( « منتهى الأرب » ، « محيط المحيط » ) نيز هست . ثهلان - 7 / 14 ، 73 / 8 كوهى است كلان در عاليه . از « معجم البلدان » و « مجمع الأمثال » ، كوهى است عظيم در بلاد بنى نمير بناحيت شريف . از « تاج العروس » و « معجم البلدان » ج 3 ص 29 . شاعران و نويسندگان عرب و فارسى زبان در گرانى و وقار و بردبارى و عظمت جثّه بدان مثل زدهاند ، از آنجمله است : أثقل من ثهلان . « كتاب الأمثال » ص 5 ، « مجمع الأمثال » ج 1 ص 141 و « المستقصى فى أمثال العرب » ج 1 ص 42 ، ر ك : « ديوان خاقانى » ص 132 س 1 ، و ص 405 س 7 . ثيّب - 38 / 11 شوىديده . « مقدّمة الأدب » ، مرد زن ديده و زن مرد ديده ، و در مرد و زن هر دو مستعمل است . از « منتهى الأرب » ، زنى كه از شوى خويش جدا افتد ، بمرگ يا بطلاق . « محيط المحيط » ، « أقرب الموارد » ، نقيض بكر ، مرد زن گرفته . « أقرب الموارد » ، و اينجا مؤلّف را در مقام استعارت بمعنى نخستين يعنى « زن شوى ديده » نظر بوده است .